جمله سازی‌های یک دهه هفتادی

چرخه مخرب اقتصاد ایران (از دیدگاه چگونگی تامین و مصرف مخارج دولت)


به نظر می‌رسد که تنها راه خروج از این چرخه، تغییر روش تامین هزینه‌های دولت است. یعنی به جای افزایش بهای کالاها و خدمات دولتی، نرخ ارز و مالیات‌ها، باید به دنبال راهکارهای دیگر مثل کوچک سازی دولت، اصلاح دستمزدهای دولتی‌ها و... بود

تصویر از کانال آقای احسان سلطانی، پژوهشگر اقتصادی است
۲۴ بهمن ۹۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن قاسمی

عکس سال ۱۳۹۶ :)





جای سید حسن بودم، عکس دومی رو عکس پروفایلم میذاشتم :)

🇮🇷 جشن انقلاب هم مبارک باد. امروز که جنگنده ترکوندیم ✌️، ان شاء الله فردا هم می‌ترکونیم ✌️...
۲۱ بهمن ۹۶ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن قاسمی

کفشاش چقدر قشنگه، لاااایک!


این کار بچه‌های کبریت هم خیلی با حاله، نقد جالبی در مورد شبکه‌های اجتماعی انجام دادند. به نظرم این نقد تا حدودی به فضای بعضی از وبلاگ‌های بیان هم وارده...
۱۸ بهمن ۹۶ ۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن قاسمی

وقتی نهال بودم!

وقتی نهال بودم، بچه‌ی خوبی نبودم :)

از دوران نهال بودنم اطلاعات زیادی در دست ندارم و صرفا یک سری تصورات کلی از بعضی از نقاط آن دوران دارم. ظاهرا این امر به خاطر حادثه‌ای است که برایم اتفاق افتاده، فکر کنم مربوط به زمانی بود که راهنمایی بودم یا شاید هم اواخر ابتدایی! خلاصه آنکه ماجرا از این قرار است:

در منزل نشستم بودم که یکهو، بچه‌های محل در خانه را زدند و گفتند که حسن کجایی که در سر بیست متری (چهارراهی در محل سکونت)، رانندگان واحدها با هم کل کل می‌کنند و به هم اجازه عبور نمی‌دهند. ما هم همراه با بچه‌ها و سوار بر دوچرخه‌ها  به محل جدال عازم شدیم. در مسیر رفتن و یا برگشتن بود که بین بچه‌ها مسایقه سرعت شکل می‌گیرد که در همین حین یکی از بچه‌ها، در جلویم می‌آید و برای برخورد نکردند با او، تغییر مسیر می‌دهم و تغییر مسیر همانا و برخورد به یک تپه کوچک همانا و سرنگون شدن همانا و بیمارستان امدادی هم همانا.
در بیمارستان امدادی هم توجه‌ی خاصی به زمان داشتم و از خواهرم به صورت مستمر زمان رو جویا می‌شدم و وی نیز با اعلام مکرر ساعت و نشان دادنش، به این مقوله استمرار می‌بخشید.

دو پاراگراف بالا که ظاهرا بر من گذشته است را دیگران روایت کردند و اصلا چیزی از این‌ها خاطرم نیست. البته از آن قسمت دم در آمدن بچه‌ها، یک تصور کلی دارم منتهی شاید مربوط به یک ماجرای دیگر باشد. نا گفته نماند که هوشیاری بنده زمانی رخ داد که  چشم باز کردم و دیدم در آغوش پدرم.

گفتن این ماجرا هم خالی از لطف نیست که یکبار سوار اتوبوس شدم و یک بنده خدایی که خیلی چهره‌اش برایم آشنا بود هم تو اتوبوس بود، یعنی آشنای در این حد که قبلا باهاش خیلی می‌پلکیدم، اما اصلا یادم نمی‌آمد که کیه و کجا باهاش بودم. دست آخر خودش آمد جلو و گفت که ما را نمیشناسی؟، من هم اعلام بی اطلاعی کردم و او هم یک حال نامطلوبی بهش دست داد و من هم در افق محو شدم.

به هر حال در دوران نهالی، طبق تصورات کلی و اطلاعات اطرافیان، فرد به شدت لجبازی بودم.
ایضا حادثه‌های دیگری هم در دوران نهالی بر بنده پیش آمده که الان هم درگیرشان هستم منتهی توضیحش بماند برای خودم :)

سرچشمه‌ی وقتی نهال بودم در اعترافات یک درخت
۱۷ بهمن ۹۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن قاسمی

رفتی، رفتم، رفتند...

یا یکی از دوستان در حال گفت‌وگو بودم که بحث به ترانه‌های امروزی رسید، نکته‌ی که گفت و به نظرم جالب بود این بود که مضامین غالب ترانه‌های امروزی، روی رفتن هستش و همین مقوله باعث میشه که رفتن در ضمیر ناخودآگاه فرد به یک امر راحت الحلوقم تبدیل بشه و نهایتا با رخ دادن درگیری‌های مختصری در خانه، هوس رفتن کنه...

گفتنی است که اصلا اهل گوش کردن موسیقی نیستم و در نتیجه شناختی زیادی در این حوزه ندارم، چه از نظر سبک و چه از نظر افراد فعال در این حوزه. مگه اینکه مهران مدیری و رامبد جوان افراد فعال رو معرفی کنند که پیگیر دیدن برنامه دورهمی و خندوانه هم نیستم :)
۱۷ بهمن ۹۶ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن قاسمی

شکارچی


این شکارچی‌ها رو فقط باید سپرد به دست تک تیراندازها. تو این زمان و از این کارا!؟...
ناگفته نماند که یکی از دوستان هم گفتند که فیلم‌های بزرگ دنیا هم بعد از شب اکران به صورت فیلمبرداری عمومی و یا یواشکی میان بیرون. پس نباید به ایرانی بودن تاخت! که ایرانی‌ها فلان هستند.

#ابراهیم_حاتمی_کیا
#به_وقت_شام
حیف که برای دیدن به وقت شام، دیر عمل کردم و طبعا ندیدم، خدا کنه که تو عید اکران کنند.
۱۴ بهمن ۹۶ ۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسن قاسمی

افسانه‎ی گیلان



شنیدم که میگن جومونگ تو تاریخ کره جنوبی، یک مقدار کمی اطلاعات ازش بوده که با شاخه و برگ دادنش فیلمش رو ساختن، به نظرم با شاخ و برگ دادن همین برف شش متری گیلان هم میتونیم یک افسانه بسازیم... منبع تصویر: راسخون (تاریخ رویداد 12 بهمن 1350)
ماها یک حالت فخر فروشی به دهه هشتادی‌ها داریم که نبودی ببینی چه برفی بود، حالا نگاه 50+ ساله‌ها نسبت به ماها چیه؟ :)

🇮🇷 آغاز دهه مبارک فجر هم مبارک باد ✌️
۱۲ بهمن ۹۶ ۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسن قاسمی

مَرد

کسی که این روزها، برنامه‌های کنکوری تلویزیون رو میبینه و تحت تاثیر قرار نمیگیره، واقعا مَرده و باید به خودش افتخار کنه... خسته نباشی دلاور...
۰۵ بهمن ۹۶ ۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
حسن قاسمی

اعتراض پرتقالی :)


از کانال مرکز بسیج رسانه ملی
۰۳ بهمن ۹۶ ۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
حسن قاسمی

قرآن یاقوتی

قرآنی به خط میرزای نیریز که جلد آن‏‌را به یاقوت و الماس و زبرجد و سایر سنگ‏‌های گران‌‏بها ترصیع نموده بودند مرحوم سلطان زمان آقا محمد خان- أنار اللّه برهانه- آن قرآن را از برای جناب آقا هدیه ارسال فرموده بودند آن قرآن را زمانی که آورده بودند که به جناب آقا برسد من با آورندگان قرآن آمدیم به درب منزل مبارک آقا بعد از دقّ الباب خود جناب آقا به نفس نفیس آمدند به پشت درب منزل و در را باز نمودند در حالتی که دست شریف آن سرور بالا بود و قلم به دست مبارکش بود به جانب ما نظری فرمودند و گفتند: چه کار دارید؟ آورندگان قرآن عرض کردند که، حضرت سلطان، قرآنی به جهت شما فرستاده‏‌اند. آن جناب نگاهی به جانب قرآن نمودند فرمودند: این زینت‏‌ها و دانه‏‌ها چیست که بر جلد قرآن نصب شده؟ عرض شد: اینها سنگ‏‌های گران‏‌بهاست که جلد قرآن را مرصّع نموده‌‏اند.
فرمود: چه جهت دارد که کلام اللّه را چنین نموده‏‌اند که باعث حبس و تعطیل آن گردیده‌‏اند؟ آنها را از جلد قرآن جدا کنید و بفروشید و قیمت آن‏را به طلاب و مساکین قسمت کنید. عرض نمودند: قرآن را که خط میرزای نیریز است و قیمت زیاد دارد قبول نمایید فرمودند: هرکس قرآن را آورده در نزد او باشد و پیوسته از آن تلاوت کلام خدا نماید. این کلام را فرمودند و درب منزل را بستند و ما برگشتیم‏.

آقا: علامه بحرالعلوم

متن ویرایش و امروزی‌تر شده این ماجرا در کتاب‌ها و سایت‌های دیگر هم هست، منتهی ترجیح دادم که از دست اولترین منابع استفاده کنم، از کتاب فوائد الرضویه حاج شیخ عباس قمی. متن کتاب در سایت کتابخانه الکترونیکی شیعه در دسترس است. البته در داخل کتاب، ظاهرا این ماجرا به کتاب فردوس التواریخ ارجاع داده شده است.
۳۰ دی ۹۶ ۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حسن قاسمی